تنهایی
ای کسانی که مامور دفن من هستید:
هرگاه من مردم مرا در تابوت سیاهی بگذارید
تا همگان بدانند که جز سیاهی در دنیا چیزی ندیدهام
چشمانم...!
چشمانم را باز بگذارید تا باند هنوز چشم انتظارم
دهانم...!
دهانم را باز بگذارید تا باور کند هنوز نا گفته ها دارم
دستانم...!
دستانم را باز بگذارید تا ببیند چیزی با خود نخواهم برد
در تابوت...!
در تابوت را باز بگذارید تا شاید بیاید آنگاه
و قالبی یخ
بر سر مزارم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید آب گشته و بر خاکم بگرید
دیگران نگریند
هیچکس نماند همه بروید
تنها بوده ام
می خواهم تنها بمانم...
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط محمدعلی
|

