تبليغاتX
با تو نفس کشیدن پایان انتظاره ...

با تو نفس کشیدن پایان انتظاره ...

شعر

 

ساده است ستایش گلی 

 

   چیدنش،

 

   و از یاد بردن که آبش باید داد

 

 

Image hosting by TinyPic

 

 

 

بودیم و کسی پاس نمی داشت

 

    هستیم

 

 باشد که نباشیم و بدانند که بودیم...!

 

 

 

Image hosting by TinyPic

 

 

 

تا که بودیم نبود کسی        کشت ما را غم بی همنفسی

 

 

تا که رفتیم همه یار شدند         خفته ایم و همه بیدار شدند

 

 

قدر آیینه بدانیم چو هست        نه در آن وقت که اقبال شکست

 

 

 

Image hosting by TinyPic 

 

 

سر هر سینه سری تکیه کند وقت وداع

 

 

سر ما وقت وداع بر سر دیوار دل است

 

 

 

Image hosting by TinyPic

 

به همه ثابت می کنم عاشق ترینم 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط محمدعلی  | 

تنهایی

Image hosting by TinyPic

 

   ای کسانی که مامور دفن من هستید:

 

هرگاه من مردم مرا در تابوت سیاهی بگذارید

 

تا همگان بدانند که جز سیاهی در دنیا چیزی ندیدهام

 

  چشمانم...!

 

چشمانم را باز بگذارید تا باند هنوز چشم انتظارم

 

  دهانم...!

 

دهانم را باز بگذارید تا باور کند هنوز نا گفته ها دارم

 

  دستانم...!

 

دستانم را باز بگذارید تا ببیند چیزی با خود نخواهم برد

 

  در تابوت...!

 

در تابوت را باز بگذارید تا شاید بیاید آنگاه

 

  و قالبی یخ

 

بر سر مزارم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید آب گشته و بر خاکم بگرید

 

دیگران نگریند

 

هیچکس نماند همه بروید

 

تنها بوده ام

 

  می خواهم تنها بمانم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط محمدعلی  |