بحث زندگی , عشق و ....
زندگی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟
عشق فرمود : تا چه بگوید این دل من
عقل نالید: کجا حل شود این مشکل من؟
مرگ خندید: در این خانۀ ویرانۀ من
زندگی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟
عشق فرمود : تا چه بگوید این دل من
عقل نالید: کجا حل شود این مشکل من؟
مرگ خندید: در این خانۀ ویرانۀ من
می دونی فرق عشق با خون چیه؟
خون می ره تو قلب بر می گرده
ولی عشق می ره تو قلب و دیگه بر نمی گرده.
گاهی یک خداحافظی
آنقدر تلخ که شیرینی صدها سلام هم
تلخی آنرا از خاطر نخواهد برد .
قلب مثل یه خونه است که دو تا اتاق داره
تو یکیش شادی .... تو یکیش غم
پس سعی کن جوری شادی کنی که غم بیدار نشه
اگر آدمی زندگی را دوست داشت
هرگز در ابتدای زندگی گریه نمی کرد
اگر انسانها قدرت خواندن افکار یکدیگر را داشتند
اولین چیزی که در جهان از بین می رفت عشق بود
ترس از عشق ,ترس از زندگیست ...
آنها که از آن فرار می کنند , مردگانی بیش نیستند .
تو برام هیچی نذاشتی غیر یک قلب شکسته
قلبی که همۀ شکستگیش به پات نشسته
تو دیگه نیستی واسم اون پری پاک تو رویا
تو برام شدی یه بت که می شکنی امروز یا فردا
خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم
ولی افسوس تمام اشکهایم را برای بدست آوردنت ریخته بودم
سلام عزیزم![]()
می خوام بدون مقدمه یک نشری برات بنویسم
ویلیام شکسپیر می گه:
آن وقتی که فکر میکنی هیچ کسی نیست که حرف دلت را بفهمد کسی هست
که برای دیدنت روز شماری می کند. خدا به آدم دو تا دست داده تا نگه داری ؛
دو تا پا داده تا نگه داری؛ دو تا گوش داد برای شنیدن و دو چشم برای دیدن
ولی یه چیز را می دونی تا حالا فکر کردی چرا فقط یه قلب داده؟چرا؟![]()
چون قلب دوم تو را به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی.![]()
امیدوارم هر چه زودتر قلب دوّمت را پیدا کنی و در کنارش خوشبخت و موفق زندگی کنی.![]()
![]()
خدایا
من در کلبه درویشی خود
چیزی دارم
که تو در بارگاه ملکوتی
خود نداری
من تو را دارم و تو
همچون خود نداری